تبليغاتX
من یک چپ دست هستم - حرفهای بی حساب

من یک چپ دست هستم

نوشته های یک چپ دست

 

شده به این نتیجه برسی که دنیا اون قدری که میگن و اون قدری که فکر می کردی ارزش دیدن نداره!

میفهمی که چقدر از عمرمون پی حل کردن سوالهایی گذشته که قرار نبوده جوابی داشته باشه...!

 

گاهی حسی وجودت رو فرا میگیره که هیچ جوری نمی تونی باهاش کنی بیای! حتی بیان کردنش مشکله چه برسه به فهمیدن این که حسش چیه و چطوری همرات شده بعد می خوای خودت رو از زیر بی تفاوتی این دنیای بی تفاوت بیرون بکشی که نمی تونی... اون وقت  چاره ای نداری جز اینکه منتظر بمونی... 

 

 

یکی دو روز پیش وسط افطار یا سحر بود که حرف از خواب و خواب دیدن شد! یهو یاد خودم و خوابهایی که گاهی می دیدم افتادم. بیشترین خوابی که دیدم این بوده که یا ادمهایی رو که مردن تو خواب دیدم یا اینکه ادمهایی که زنده هستند رو تو خواب دیدم مردند! بعد که تعبیرش رو فهمیدم  متوجه شدم اگر کسی تو خواب بمیره منظور اینه که عمرش زیاده و چشمش به دنیا هست! امیدوارم خوابهام جوری باشه که تعبیرش همین شکلی بمونه! فقط خدا کنه خودم تو خوابم نمیرم!

 

از همه بچه هایی که به اون سوالی که پرسیده بودم جواب دادن ممنونم! جوابهایی که من چنددین بارخوندم تا بیشتر بفهمم...!  حالا هر کی خواست به این سوال جواب بده!

تو دوران کودکی دوست داشتین جه کاری داشته باشین؟ الانم هنوز همون هدف رو دارین؟ بهش رسیدین؟ چقدر رسیدن بهش براتون مهم بود/هست ؟

 

 دستی که به نوشتن نمی بری

حرفی که نمی گویی

آهی که نمی کشی

می شود جفت بغض های نگریسته

بغض های هیچ گاه نگریسته

تا فقط لحظه ای که از راه برسد

برای شکستن ات

که بی اختیار انتظارش را می کشیدی...

منبع: وبلاگ نان سالهای جوانی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 22:36  توسط علی  |