افتاب با تمام ابهتش تو رو به مبارزه دعوت میکنه! چاره ای نداری جز اینکه اماده باشی اما اگر اماده نباشی این افتابه که مهر داغ خودش رو روی پیشونیت حک میکنه که هوس نکنی که باهاش مبارزه کنی
میخوای درد رو با تک تک اعضای بدنت تقسیم کنی و ازشون بخوای هیچ اعتراضی نداشته باشن و هیچ احساسی از درد نشون ندن! اون وقت اگر همشون دوام بیارن فقط چشمها هستن که زیر بار این اعتراض قد علم می کنند و قطره های اشک رو به بهانه اعتراض بهت نشون میدن!
به هر دری زدیم تا در نمایشگاه به رومون باز بشه نشد که نشد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:57  توسط علی
|
