تبليغاتX
من یک چپ دست هستم - پرواز روی زمین

من یک چپ دست هستم

نوشته های یک چپ دست

وقتی سقف بالای سرت اسمون باشه و دیوارهای اطرافت کوههای در هم بافته شده و زیراندازت یه دشت پر از گل باشه و نوازش گر صورتت سیلی باد و نم نم بارون صورتت رو خنک کنه تا از گرمای درونت خالی بشی! دیگه چی میتونی بخوای؟ هیچی! یا شاید فقط لذت دوباره این لحظات!

aseman

مرگ! چقدر باهاش مشکل دارم! اونوقت ها که اصلا ادم حسابش نمیکردم! روزهای عزا برامون به مصداق دید و بازدید و فرصتی برای جمع شدن بچه های فامیل و بازی و خوش گذرانی بود! بدون اینکه ذره ای احساس کنیم که مرگ چی هست و چی می خواد بگه! اما حالا بعد از ۱۳- ۱۴ سال دیگه اون قدر باهاش اشنا شدم که بفهمم چقدر قدرت داره! خودم باهاش مشکل ندارم! حسابهام رو باهاش صاف کردم! یا گذاشتم تا اون دنیا تا بدونم کی بدهکار شده...!

 وقتی دیدم که در اوج احساس داره گریه میکنه! هیچی نتونستم بگم! فقط تونستم بگم گریه نکن! می دونستم نگفتنم ممکنه از گفتنم بهتر باشه! اما به یه ادمی که عزیزش رو از دست داده چی میشه گفت؟! گفتم گریه کنه! اروم میشه! گذاشتم با خودش خلوت کنه! مزاحم خلوتش نشدم! خدا به همه صبر بده!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:33  توسط علی  |