حوادث در کمین نشسته اند و تو در گریز! گریز برای فرار از
حوادثی که هر لحظه به دنبال قربانی تازه ای می گردند!
انسانهایی که فاصله بیشتری با تو دارند به تو نزدیکترند و
انسانهایی که فاصله کمتری با تو دارند از تو دورتر
چرا اشناهایی که خودشون رو زیر یک شخصیت غریبه جا
میزنن زودتر شناخته میشن؟ شخصیت غریبه رو بشکن
تموم شد! سه ماه تابستان توم شد و وارد مهر و فصل پاییز شدیم! خداحافظی با تابستان سخته و سلام کردن به پاییز سختراما وقتی قرار نیست تو تصمیم گیرنده باشی باید سعی کنی خودت رو با شرایط سازگار کنی! تابستان رو با گرمای اتشینش و عطش اب فراموش کنی و منتظر ابرها و باد باران پاییز باشی! تابستان رو با بلال و پسته و فراموش کنی و منتظر رسیدن نارنگی و پرتغال باشی! تابستان رو با روزهای بلند و مسافرت های حتی یکی دو روزه اش فراموش کنی و خودت رو در شبهای بلند پاییز پیدا کنی! تابستان رو با تمام لحظاتش فراموش کنی و منتظر رسیدن پاییز باشی که نمی دونی قراره چطوری بگذزه !
روز اخر شهریور رو بچه مدرسه ای ها خوب میفهمن! هیچوقت اول مهر به مدرسه رفتن برام جالب و دوست داشتنی نبوده! یه هفته اول یه حس غربتی وجودت رو پر میکنه که از اسم مدرسه هم منتفرت میکنه! نمی دونم شاید اگر دوباره قرار بود مدرسه برم این حس دوباره به سراغم میومد! از مهر و مدرسه که بگذریم میرسیم به فرا رسیدن ماه رمضان! چقدر زود گذشت از ماه رمضان پارسال تا امسال! باز هم مشکل در تعیین روز اول ماه رمضان و همین طور عید...! هنوز پستهایی که پارسال رو نوشتم بدون اینکه خونده باشم یادم مونده. پارسال هر روز می نوشتم و هر روز ذوقم نسبت به روزهای قبل بیشتر میشد اما امسال رو نمی دونم!... هنور ماه رمضان شروع نشده دیگهای اش و حلیم و شعله زرد جلوی اکثر مغازه ها خود نمایی میکنه و باز هم زولبیا و بامیه و افطاری و سریالهای مناسبتی تلویزیون ...! و کسانی که پارسال بودند و امسال دیگه یا نیستن یا اینکه نمی خوان باشن!
پیوست:
باید یه وقت بزارم یه دستی به سر اینجا بکشم!
(توضیح واضحات): هر مطلبی که از خودم نباشه رو با ذکر منبع می نویسم
سعی میکنم لینک دوستانی رو هم که قراره بوده تو پیوندها بزارم رو قرار بدم
ممکنه بعدا عکس اضافه بشه ممکنه هم عکس مناسب یافت نشه!
اگر پست خیلی کلیشه ای هست به سیستمتون دست نزنید دیگه این موقع
شب نوشتن و اپ کردن بعد از یه روز اسباب کشی و کلی دوندگی بهتر از این نمیشه!

