سخنی گوی تا هم خدا را خوش اید و هم خلق خدا را وباقی ناگفته هایی است که به گفتن نیاید
خب از کجا شروع کنم؟ اول در مورد پست قبلی باید بگم! از همه دوستانی که با نظرهای خوبشون به من کمک کردند ممنونم! راستش من اصلا دچار افسردگی و دپرس و این احوالات نشدم! نه! فقط منظورم این بود که مثل قبل نوشتن برام سخت شده! منظورم مثل گذشته نوشتنه! مطالبی رو که تو ذهنمه و می خوام بگم یه جورایی فرق کرده! اما دارم خودم رو عادت میدم …
در حال حاضر حرفی برای گفتن ندارم! فقط می خواستم اپ کنم و توضیح بدم اومدم و اپ کردم این نوشته پایینی هم به خاطر اینکه پستم خیلی خالی نباشه میزارم!
ادمها را دوست دارم
انها سخاوتمندانه به من می بخشند؟
تکه های تنهایی درونم را
تا تنهایی ام کامل شود
و سکوت اشکار درونم را باورم کنم
ادمها را دوست دارم
خوش باشید