تبليغاتX
من یک چپ دست هستم

من یک چپ دست هستم

نوشته های یک چپ دست

 طبق قراری که گذاشته بودم باید شنبه اپدیت میکردم! اما دارم امروز اپدیت می کنم اما دلیل اینکه امروز دارم می نویسم اینه که یه چند کلمه ای رو بگم و اینجا رو زیاد خط خطی نکنم! واقعیت اینه که هر کاری می کنم نمی تونم بنویسم! منی که اگه ولم میکردن روزی 2بار اپدیت میکردم حالا نمی تونم! توی این چند روز هم ننوشتنم به خاطر این بود که اینا رو بگم یا نه! چون گفتم نگم که بازنگید چرا غر میزنی چرا ناله میکنی ...! اگه فرض رو بر این بزاریم که قبلا حالم خوب بوده پس الان حالم خوب نیست! اگرم فرض رو بر این بزاریم که قبلا حالم خوب نبوده!پس الان سرحال نیستم! ممنون از همه دوستان! در ضمن هر کسی اپ کرد یه کامنتبزاره بگه اپه یا اینکه اف بزاره که بهش سر بزنم! هرچند که من وبلاگ های دوستان رو هر روز نگاه میکنم!
خوش باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:18  توسط علی  | 

گاهی می توان  بی صدا فریاد زد

گاهی می توان بی صدا حرف زد

h

 به قول ممل گاهی یه شعر می تونه منظور رو برسونه گاهی هم چند صفحه هم نمی تونه منظور  رو برسونه! ممنون که در مورد اپ کردن نظر دادید اپ رو گذاشتم برای ۲ روز یه بار! یعنی هفته ای ۳ دفعه  خوش باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 14:20  توسط علی  | 

من گفتم شما در مورد زمانهای اپدیت من نظر بدید! اما هیچکی نظر نداد!این یعنی اینکه یا اپدیت نکن! یا اینکه اهمییتی نداره که کی اپ کنی!من دیگه مطمئنا هر روز اپ نمی کنم! البته چون نه من وقت می کنم و نه شما!نمی دونم چرا این قدر هوا سرد شده! هنوز زمستون نیامده هوا این قدر سرد شده!دیروز دیدم که درختای حیاط کلی برگاشون زرد شده! پاییزی پاییزی! زرد زرد! نمی دونم چرا احساس می کنم این انگشتهام وقتی تایپ می کنم درد میگیره ! کیبوردم بود کیبوردهای قدیم! ولی نه! اشکال از کیبورد نیست اشکال از منه!خوب سعی می کنم که قسمت پر طرفدار اشپزی رو راه بندارم همانطور که خواسته بودید! امروز رفتم وبلاگ چندتا از دوستان اما بازم گیر اسپم شدم این برنامه مثل اینکه خوب جواب نمیده!( توضیح :اسپم شبیه ویروس هستندوبرای کارهای جاسوسی مورد استفاده قرار می گیرند(میگن  هرزنامه )وقتی در هنگام اتصال دیدید که یه هویی سیستمتون هنگ کرد و هیچ کلیدی کار نمیبکنه بدونید که اسپم گرفتید! مجبور می شید همه برنامه ها رو ببندید!(خلاصش )

 

یه چیز دیگه می خواستم بگم اونم اینکه در مورد نوت بوک مجانی احتمالا تا به حال شنیدید! شایدم نشنیده باشید حالا من یه کمی توضیح میدم برای اونهایی که نمیدونن! شرکتی به نام ایسر در ازای جمع کردن زیر مجموعه به تعداد خواسته شده محصولاتی مثل نوت بوک و ایپاد مانیتور و.. میده بدون اینکه پولی از شما بگیره!و شما می تونید با ثبت نام در سایت شروع کنید به جمع کردن زیر مجموعه ! لطفا برای اطلاعات بیتشر روی این لینک کلیک کنید قصدم نبود که اینجا تبلیغ کنم فقط می خواستم این لینک رو بزارم تا هر کسی خواست ثبت نام کنه ! من لینک این وبلاگ  رو توی پیوندها هم میزارم که اگر کسی خواست بتونه ثبت نام کنه اگر براتون امکان داشت لینک این وبلاگ رو توی وبلاگتون بزارید! (اگر مایل بودید)اگر سوالی در این مورد داشتید به همون ادرس بفرستید! اگر کسی هم ثبت نام کرد لطفا به من بگه که ثبت نام کرده که من بدونم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 17:15  توسط علی  | 

چی باید بگم؟ اول اینکه عیدتون مبارک!
خب بعدش چی؟ بعدش اینکه بعد از یه مدت می خوام یه دفاعیه از خودم بزارم
دفاعیه چیه؟ حالا میگم
فقط ممکنه یه ذره طولانی بشه این دیگه میل خودتونه که بخونید یا نه!
من باید بگم هر چند طولانی بشه یه جور جبران مافاته!

دیشب امدم  و نوشتم اما سیستمم خورد به اسپم یا اسپم خورد به سیستم نمی دونم؟
که کلا هنگ کرد! هیچ جوری نتونستم متن رو نجات بدم! و نوشته هام به اعماق
سطل اشغال ویندوز رفت! منم دیگه حس و حال نوشتن نداشتم! دیدم نمی تونم
بنویسم! قرار بود دیشب پست اخر ماه رمضان رو بزنم که نشد !شاید قسمت نبود
قبل از اون هم که سیستمم قاطی بود کامنتها رو نمی تونستم ببینیم! اما از توی
پنل می دیدم! قبل از این مشکل هم بلاگ فا قاطی کرد و دستمون رو گذاشت توی
حنا! که نتونستیم  به قولمون وفا کنیم! قبل از این هم دو روز نتونستم بنویسم
که اونم به خاطر یه بد اقبالی دیگه بود! خلاصه اینکه این اخر ماه رمضان این
اپ کردنمون خیلی مرتب نبود!
حالا که ماه رمضان تموم شده می خوام هم به اینجا یه سروسامونی بدم و هم
اینکه اپ کردنم رو منظم کنم حالا شما نظر بدین ببینیم چطوری میشه!
ببخشید که من نتونستم بیام بهتون سر بزنم! اینجا خوبه که از بچه هایی
که توی ماه رمضان امدن اینجا تشکر کنم چون واقعا وقتی هر روز اپ
میکنی نباید انتظار داشته باشی که بچه ها بتونن بیان حالا مواقع دیگر بماند
به ویژه راحیلا که همیشه می امد و نظر می داد! منم نمی تونستم به
وبلاگش سر بزنم! بچه هایی که نبودن هم اگر دوست داشتن به ما
سر بزنن که خوشحال بشیم و من هم سعی می کنم به همه سر بزنم

خلاصه اینکه من فکر می کنم همه چیز رو گفتم حالا اگر چیزی یادم  رفته
شما بگید! من زیاد حرف زدم حالا شما بگید که من گوش کنم
خوش باشید!

 
 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 20:22  توسط علی  | 

سلام

بعد از چند روز ننوشتن وقتی بخوای بنویسی و حرف بزنی! خیلی سخت میشه

به قول ورزشی ها امادگی نداری! دست و پاتو گم کردی! انگار که خیلی وقته که

چیزی ننوشتی! انگار که هیج حرفی برای گفتن نداری! در و دیوار اینجا برات غریبه

شده! انگار نه انگار که یه جایی بود که توش راحت راحت بودی! مثل اینکه توی

یه اطاق تنها باشی و نتونی هیچ حرفی بزنی! این که چطوری و چی باعث شد

مهم نیست مهم اینه که تونستن جلوت رو بگیرن! که نگی! که ننویسی !

که همون کمترین ها رو هم نتونی بگی! که بازم احساس خستگی کنی !

که بازم...

اما نباید نباید از حرکت دست برداری! مهم نیست که چطوری ادامه بدی و بنویسی

مهم اینه نمونی! توقف نکنی! جا نمونی! بگی که کم نمیاری بگی که می مونی...

نمی دونی چطوری از بچه هایی که همیشه همراهت هستن تشکر کنی ! اما

تو باید هر جوری شده نشون بدی نشون بدی که هستی و می تونی...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 22:22  توسط علی  | 

سلام به همگی!

ممنون از همه دوستان که من رو قابل می دونند و بهم سرمیزنن!

راستش الان که دارم این مطلب رو می نویسم  فقط به خاطر

اینه که دلیل اپ نشدن دیروز رو بگم! بگم که دیروز من زودتر از

بقیه روزها امدم تا اپ کنم اما سرور این سایت درپیت بلاگ فا

خراب تشریف داشتند تا به امروز که هی رفتم امدم اما خبری نشد

عصری دیدم که درسته امدم و پستم را نوشتم و پیام نوشته ها

به ثبت رسید داده شد! اما وقتی خواستم نگاه کنم دیدم خبری از

پست من نیست و بعدش هم سرور دوباره رفت تو حالت کما!

راستش خیلی حالگیریه! و من الان تنها انگیزم این بود که بیام و

به شما دوستان بگم که موضوع از چه قرار بوده و گر نه بهتر از این

می نوشتم در ضمن جوابهاتون رو هم داده بودم توی اون پست اما الان دیگه

حال و حوصلش رو ندارم از همه ممنون و می خواستم بگم که این

اپ نکردن رو به حساب من نزارید

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 21:15  توسط علی  | 

سلام
اول از اینکه دیشب نشد که اپ کنم معذرت می خوام چون دیروز تا ساعت 1 نیمه شب
اصلا فرصت نداشتم تا بتونم اپ کنم یعنی تا به حال اینطوری سرم شلوغ نبود دلیل هم
داشت چون عموی من نظری می پخت و اینا... ما هم اونجا بودیم...
اما دیدم که 10 تا کامنت هست گفتم ببینم اوضاع چطوریه! دیدم که تعدادی از بچه ها
از من انتقاد کردند که خیلی خوشحال شدم که انتقادشون رو دیدم! و سعی کردم که پاسخ
بدم به انتقادهاشون! یکی از دوستان تازه وارد ما گفته بودن که جمله بندیت خیلی ضایس!
که من خودم قبلا در چندین ÷ست به اون اشاره کرده بودم و بقیه دوستان هم به این
طرز نوشتن من عادت کردند و همه اگاه هستند! و در تلاش هستم که اون رو بهتر کنم
در مورد قرار دادن تعداد بیشتر پست ها در صفحه اول هم همان طور که خواسته بودید
عمل کردم. در ضمن تمامی انتقادات و پیشنهادات خودتون رو به صندوق پستی :
www.chapdast2.com  ویا ادرس پست برقی :chapdast2@yahoo.com ,chapdast2@gmail.com
بفرستید!
از اون جایی که ما به پیشنهادات شما بها میدیم سعی می کنیم که به اونها تا حد امکان
عمل بشه رو این حساب باید بگم کلاسهای اشپزی در اینده نزدیک با مدیریت جدید
در اینجا اغاز خواهد شد!
از شما دوستان تقاضا میشود امشب ما را فراموش نکیند چون شما پیش خدا یه اعتباری دارید
و مثل ما نیستید که دستتون به هیچ جا بند نباشه! پس اگر یادتون بود سفارش ما رو هم بکنید
در ضمن یه سری به من اینجا می نویسم بزنید که منتظر شماست!
خوش تر باشید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 22:27  توسط علی  | 

 

سلام

امشب هم شب ۲۱ام هست شب قدر و همچنین شب شهادت حضرت علی (ع)

در این شب دعاهاتون و مراسم احیاتون انشا... که قبول باشه ( جمله بندی رو؟)

یکم عجله ای شده دیگه! من شما رو فراموش نمیکنم شما هم یه کمی به یاد من

باشید اگر تونستید! نتونستید هم که نتونستید دیگه

جایزه قبلی رو هم همسایه (مسافر) برنده شد جایزش رو حتما بهش میدم !

این جوانمردی راحیلا من رو کشته! ( خدا خیرش بده)

این سریال او یک فرشته بود رو که گفته بودم تا حدی می دونید که چطوریه که

احیانا اگه ندیدید از اطرافیان بپرسید ! نشد بگید خودم براتون بگم!

دیروز سر افطار این سریال داشت پخش میشد ما هم سر سفره از قضا مهمان هم

داشتیم! اون پلانی که توی دفتر حاج اقا زن ومرده بودن و...

مرده گفت که ...  اینجا بین اقایون و خانمهای که سر سفره بودند بحث درگرفت

اقایون از مرده خانمها از خانمه طرفداری میکردند من هم اعصابم قاطی شد هی گفتم

بحث الکی نکنید بزارید سریالمون رو ببینیم! اما دیدم فایده نداره بلند شدیم رفتیم

اون طرف تلویزیون رو روشن کردیم تا به دور از جنجال سریال رو ببینیم!

میگن تلویزیون بد اموزی داره همینه دیگه! البته من خودم طرفدار حق و حقیقتم!

نگید که تو طرفدار این هستی یا اون...

نقطه چین های سریال رو هم چون بد اموزی داشت گذاشتم ما اینجا خیلی به این که

بد اموزری نداشته باشه معتقدیم!

تایپ عجله ای یعنی همین! درضمن شبهای احیا هم خوش بگذره...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 22:8  توسط علی  | 

 امروز شب ۲۰ام هست دیشب همه برای شب اول زور خودشون رو زدن

اما من نتونستم! حالا میگید چرا؟ خب میگم! دیروز بعد از سحر نخوابیدم

و یکسری خرده کاری بود که انجام دادم بعد از اون هم ساعت اول صبح تا

ساعت ۳۰/۴ عصر دانشگاه بودم بعد از اینکه اومدم خونه هم نخوابیدم شب

خیلی خسته بودم وسطهای مراسم خوابم امد یک دو بار رفتم صورتم رو

شستم افاقه نکرد دیدم چشام سیاهی میره! رفتم خوابیدم تا اینکه شبهای

دیگه جبران کنیم  

از دوستانی که به من سر میزنن ممنون مخصوصا راحیلا که هر شب زحمت میکشه

و میاد اینجا! اما بعضی دوستان میان و کامنت میزارن می نویسن وبلاگ خوبی یا

قشنگی داری به من هم سر بزن! اگه چیز خوبی هست خب بگید چیه؟ اگر نه من

می مونم شما به چی وبلاگ مگید قشنگ یا اینکه دارید ...

پس اگه میاید و زحمت میکشید و کامنت می گذارید الکی نگید وبلاگ خوبی داری

اگر چیزی هست که خوبه بگید چیه اگر نه این جمله رو ننویسید خیلی بهتره!

امروز یه خبر رو از سه تا کانال تلویزیونی گوش کردم هر کدوم از اونها یک چیزی رو

گفتن که توی شبکه دیگه نگفته بود اگر هر سه تا رو گوش میدادی تازه میفهمیدی

که کل جریان از چه قراره!

 امشب رو خوب استراحت کنید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 22:59  توسط علی  |